من تازه‏ام. تنم را در يك همخوابه‏گي شستشو داده‏ام. نفس هايمان كه در هم مي شدند و بدن ها كه بر هم مي لغزيدند، مي لرزيديم.

سيگارم را آتش زده‏اند. آتش دل فرو نشاندم بعد از سال ها. داغ بودم و بايد سرد ميشدم. در هم فرو رفته بوديم و عطش داشتم.

من تازه تنم را شستشو داده‏ام در تني كه او را غسل داده بودند و آداب تطهير را يكي يكي به جاي آوردند. بوي كافور، مستي بخش ترين عطر دنياست و مرده شوي خانه، گرم ترين اتاقي كه مي توان مرده‏يي را در آن به آغوش كشيد.

من تازه از يك همخوابه‏گي عاشقانه مي آيم. مي دانم اين تن، سال ها با من بود و خوشحالم كه ديگر نيست.