...
من تازهام. تنم را در يك همخوابهگي شستشو دادهام. نفس هايمان كه در هم مي شدند و بدن ها كه بر هم مي لغزيدند، مي لرزيديم.
سيگارم را آتش زدهاند. آتش دل فرو نشاندم بعد از سال ها. داغ بودم و بايد سرد ميشدم. در هم فرو رفته بوديم و عطش داشتم.
من تازه تنم را شستشو دادهام در تني كه او را غسل داده بودند و آداب تطهير را يكي يكي به جاي آوردند. بوي كافور، مستي بخش ترين عطر دنياست و مرده شوي خانه، گرم ترين اتاقي كه مي توان مردهيي را در آن به آغوش كشيد.
من تازه از يك همخوابهگي عاشقانه مي آيم. مي دانم اين تن، سال ها با من بود و خوشحالم كه ديگر نيست.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۸۴ ساعت 18:25 توسط محمد عرب زاده
|
از قطعنامه به شبانه ها رسيده ام. براي همنفسي تان، پرپر ميزنم. مستي حضورتان، شبانه هاي ممتد روزگار را بي رنگ مي كند.