مرد را وقتي با آن موهاي سفيد و ظاهر عجيب و غريبش ديدم نشناختم. زير لب زمزمه كردم :
«سپيد پوشيده بودم با موهاي سياه.
اكنون سياه جامهم با موهايي سپيد»
عمويم تازه از زندان آزاد شده بود. به خانه كه آمد كاست بتاكم را از زير لباسش بيرون كشيد. مي دانستم دستگاه ويدیو از زير رختخواب ها بيرون خواهد آمد و ما امشب ضيافت فيلم داريم. "سيد" سيگار از ميان انگشتهاي سياه شدهش نمي افتاد. وقتي كه "قدرت" از پشت پنجرهي اتاق "سيد"، داماد مصروع را ديد كه روي زمين پرپر مي زد و كف مي كرد من تمام حواسم به صداي زيري بود كه مي خواند:
«كي مي گيره؟
فراشباشي
كي مي كشه؟
قصاب باشي
كي مي پزه؟
آشپز باشي
كي مي خوره؟
حاكم باشي!»
پس از آن همواره گوشم به صداي مردي بود كه پدر بسيار دوستش مي داشت و رفيق تنهايي هايش شده بود. مرد ساز مي زد و ديگري كه پشت به پشت او با دستهايي بر سينه به شيوهي خداوندان اساطيري توي قاب كاست ايستاده بود با حنجرهيي زخمي ولي پرتوان مي خواند:
«كوچه ها باريكن دكونا بسته.
خونه ها تاريكن طاقا شيكسته.
از صدا افتاده تار و كمونچه.
مرده مي برن كوچه به كوچه»
دنياي كودكي ها با بوي جنگ و صداي آژير شمايلش را عوض كرده بود.
من نوجوان شده بودم. ذائقهم تغيير كرده بود. ديگر «توي ده شلمرود حسني تك و تنها بود» نمي خواندم. ديگر «توپ سفيدم قشنگي و نازي» گوش نمي كردم. ولي هنوز صداي موسيقي مرد همراهم بود. مردي با موهاي فرفري و سبيل پرپشت. مردي هم سيماي كسي ديگر كه پوسترش سالها روي ديوار اتاق خواب پدر حكم مي راند كه : «من از خلقم دفاع مي كنم!»
موسيقي توي گوشهايم مي كوبيد. اركستراسيون را نمي فهميدم (آن چنان كه حالا نمي فهمم!) اما عصيانگري سازهايش را حس مي كردم.
ديگر براي خودم جوان شدهم. مادر مي گويد: «براي من، مرد شدهيي!»
پدر ديگر نيست ولي میراثش برايم مانده. هنوز مرد ساز مي زند توي گوشهايم. هنوز حنجرهي زخمي رفيق همراهش مي خواند:
«يه شب مهتاب ماه مياد تو خواب
منو مي بره كوچه به كوچه
باغ انگوري باغ آلوچه...»
اسفنديار منفردزاده شايد ديگر آن جوان موفرفري با سبيل هايي به رسم جوانان آن دوره نباشد اما هنوز براي من مردي ست كه لحظه هايمان را رنگ داد.
مرد در غربت فقط براي خودش ساز مي زند. براي خودش آهنگ مي سازد و دلش بيشتر با ماست. ديگر قلم را بيشتر از كلاويه هاي پيانو مي شناسد.
چندي پيش منت نهاد بر ما و دوكار از منوچهر آتشي و يك كار براساس گزيدهيي از منشور حقوق بشر كورش كبير را برايم ارسال كرد. پس از سالها باز حاصل پنجه هاي معجزه گر اسفنديار منفردزاده راشنيدم.
با رخصت از ايشان اين سه كار را اينجا مي گذارم تا بشنويد حاصل كار اسفنديار منفردزاده نازنين را.
براي كساني كه صداي منوچهر آتشي را از نزديك شنيدهند بيشتر قابل لمس است كه اين صدا صداي يك انسان نيست. صداي شاعري نيست كه آمده شعرش را بخواند و برود. بلكه اين صداي زخمي آواي يك ساز است كه در اركستراسيون معركهي اسفنديار مغموم چه زيبا و فريبنده لميده.
ظهور *متن شعر *دانلود
*دانلود با حجم 1.13MB *دانلود با حجم 2.3MB
تامل تهمتن بر منازل *متن شعر *دانلود
*دانلود با حجم 1.3MB
گزیده یی از منشور حقوق بشر کورش *دانلود
*براي دانلود فايلهاي مربوطه، پس از كليك كردن بر روي اثر، پنجرهيي گشوده مي شود كه بايد روي گزينه دانلود كه به رنگ زرد يا نارنجي(هنوز پس از اين همه سال، رنگها را نميشناسم) است كليك كرده و مسير دلخواه را براي ذخيره شدن اثر مورد نظر بروي رايانه تان تعیین بكنيد.
** لطفن اگر مشکلی در دریافت آثار به وجود آمد مرا در جریان بگذارید تا پیوند اثر را تغییر بدهم.
*** از احلام نازنین سپاسگزارم که زحمت پیوندهای جدید به گردن ایشان افتاد.