"مرگ"
جسم انسان، بهترين تصوير روح اوست "ویتگنشتاین"
توی کلک های تاریخی و اسطوره یی که قهرمان ها و ضد قهرمان هامان سوار کرده اند و دروغ های مدامی که به خورد مان می دهند و داده اند حتمن حساب سیاوش جداست. این قهرمان مغمومی که مدام در دام گهِ حادثه اسیر است. اصلن از کجا معلوم او دلش می خواسته از آتش بگذرد؟ او تن به آتش می سپرد تا فکر پریش را آرام سازد. زخمی نو تا زخم عمیق پیشین اندکی درد را بی رنگ کند. انتحاری که مدام توی روایت های ما آمده تا امروز. یکی مجنونانه جان کف دست می نهد و مست خیال خویش نعره می زند اناالحق. یکی رندانه می خواند: من ترک عشق و شاهد و ساغر نمی کنم و کسی دیگر این بار بی پرده پنجره ها را کیپ می بندد و شیر گاز را باز می کند و تخت می خوابد. همه شان می شتابند به قلب مرگ. گیریم شکل اش فرق می کند. گیریم یکی را شمع آجین کنند و دیگری را حلق آویز.
از قطعنامه به شبانه ها رسيده ام. براي همنفسي تان، پرپر ميزنم. مستي حضورتان، شبانه هاي ممتد روزگار را بي رنگ مي كند.