"غروب چی چست"
غروب عجیبی بود. کار را تعطیل کردم و موبایل را خاموش. دوربین را کول گرفتم و آمدم با ذوق و شوق به دیدن دریاچه. یک سال و خورده یی بود که نیامده بودم. یک ساعتی از جایی که آخرین بار دریاچه بود راه رفتم اما نرسیدم. آنجا دریاچه یی نبود. خشک شده بود. فقط بلور هولناک نمک بود که موذیانه برای فتح سبزی پیش می خزید.
دریاچه ارومیه دارد از روی تن گربه پاک می شود.






+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان ۱۳۸۸ ساعت 2:5 توسط محمد عرب زاده
|
از قطعنامه به شبانه ها رسيده ام. براي همنفسي تان، پرپر ميزنم. مستي حضورتان، شبانه هاي ممتد روزگار را بي رنگ مي كند.