برای بی مردمک عزیز که نمی خواهد دیگر بنویسد و این ننوشتن بی خود آدم را لج باز می کند:
شير گاز را باز مي كنم. تيغ ميان اتوبان رگهايم چراغ قرمز كرده بود؟ نه! بايد در جنگلهاي گرگان تاب بخورم*. ولي از پدرم كه ديابت پايش را زير چپ پاچه هاي شلوار مخفي كرد، خجالت مي كشم. پس زير تانك مي خوابم. بانو، آخرين سيب را پوست كنده به دستم مي دهد. دنده عوض مي كنم! گاز مي دهم. گاز ميان اتاق خالي ميرقصد. تاب مي خورم. نه! زير تانك مي خوابم. دراز مي كشم. چشم بند مي گذارم. برادرم دلش تنگ مي شود. دلم، آخرين بوسه را مرور مي كند. پيچ را نپيچيدم. نمي خواهم بپيچم. «تازه داريم راحت مي شيم. ... نه؟»
قلم را جوهر مي كنم: «شير گاز را باز كرده بود كه نشئهي گاز، طناب را سفت كرد.»
كفن غلاف قلم مي كنم.
اه...! اين خيال پاچهم را رها نمي كند. بايد يكي را تصوير كنم: الله اكبر!... و ...بوم! تانك دود مي شد و گاز هوا را مي انباشت. ولي هنوز آخرين جنازه ميان دار درختان تاب مي خورد.
نبايد خيالم تاب بخورد ميان اين همه جاده كه در پايان هر كدام كسي مرده است.
از نو مي نويسم: مردي شير گاز را باز كرد. زني طناب را سفت كرد و كسي زير تانك دراز كشيد. بانوي آخرين، شربت را ميهمان لبان مردي كرد كه شيريني زندهگي به كامش زهر مي شد و پايش او را ترك مي كرد تا لجوجي شاعري باشد كه هنوز مي گويد: شاعر، يك پا دارد!
خاطراتم را در جنگ٬ دفن کرده ند تا ميراث آن همه جنگل هاي سوختهيي باشد كه سال ها بعد زني طناب بست و تاب خورد. خاكستر مي شويم. مي سوزيم. شير گاز را كه باز كرده بودم، چشم بند بستم و روي تخت دراز كشيدم. زندگي جايي قايم باشك بازي مي كند. آنقدر قايم مي شود تا از ياد ببرم كه بايد مي نوشتم. قلم لاي كفن مي پيچد. ديگر تاب نمي آورد. حلق آويز مي شود و تاب مي خورد. آخرين پيچ را نپيچيده، تاب مي خورد. گراگر شعله هاي تانك سوخته تاب ماندن ندارند. خون توي جوي آب تاب مي خورد.
مردن كه اين همه تشريفات ندارد.
نه! ندارد. شير گاز كه باز شد طناب سفت مي شود و تانك: "بوم!"
مهم اين است كه مي نويسم. حتا اگر این تیغ٬ روی کاغذ٬ بازی ش بگیرد تا سر حد مرگ مينويسم...
*غزاله علیزاده عضو کانون نویسندگان ایران در روز 18 ارديبهشت 137۵، در روستای سراسر سبز جواهرده در شمال ايران،خود را به درختی آويخت.

از قطعنامه به شبانه ها رسيده ام. براي همنفسي تان، پرپر ميزنم. مستي حضورتان، شبانه هاي ممتد روزگار را بي رنگ مي كند.