درياي مازندران

که ایران چو باغی ست خرم بهار

همیشه شکفته گل کامکار

نگر! تا تو دیوار او نفکنی

دل و پشت ایرانیان نشکنی

کزان پس بود غارت و تاختن

خروش سواران و کین آختن

زن و کودک و بوم ایرانیان

به اندیشه بد منه در میان!

...

کدام دیوار پدر بیامرز؟ کدام ایران اصلا؟ مهمان نوازی مان٬ دین و ایمانمان را به باد داده و باز در لفظ مانده ایم که: «مهمان٬ حبیب خداست!»

سعدیا! جمود و تحجرت دیگر به یاد تاریخ هم نخواهد ماند که در باب پس گردنی خوردن مومنی از مومن دیگر٬ به زعم اینکه جهود است٬ فرموده بودی: «من از جهود هم بدترم!» ای خاک بر سرت کنند! که آبروی تمدن بشری را یکجا به باددادی. حالا نیستی که ببینی چگونه دست در دست کافر نجس می نهیم و بر قبرت دست افشان و پاکوبان سماع عاشقانه و سوسیالیستانه می کنیم که: «زمستون که می ره روسیاهی به زغال می مونه»

دریای مازندران که آب رفت هی کوچکتر می شود که میهمان خوب چریده باشد بر خوانی که ما پشت درهای بسته اش زبان به ته کفشهایشان می ساییم. ما ملت پرشور و حماسه آفرین و همیشه در صحنه ای هستیم که به قول رئیس جمهور محترمش(بر جناس ترکمانچای) گلستانچای هم داریم! و لابد باید حالا کلی کیفور شده باشیم که تهرانچای هم آمد روش.

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

خدا از سر تقصیراتت نگذرد ای رفیق حافظ. تو از همان اول دستت توی دست رفیق لنین بود و ما نمی دانستیم. این تخم لق بذل و بخشش های ملوکانه را هم تو در دهان اهل سیاست شکستی و رفتی و ما ماندیم با حوضمان که: «ماهیان می دانند عمق این حوض به اندازه دست گربه است» حالا اگر خایه های این گربه گر را هم کشیده باشند باز هم باید مراقب باشند اهل مملکت داس و چکش که ماهیان را از دم دستش دور کرده باشند.

«درجهنم مارهایی هست که از ترس آن به اژدها پناه می برند» و حالا حکایت ماست که از ترس کرمکان ته جوی رفته ایم به آغوش اکوان دیو.

ما خاک می بخشیم کرور کرور. ما پول می بخشیم قطار قطار. و آب می بخشیم دریا دریا..

لطفن تا فرصت باقیست دل به دریای نیلگون فعلن فارس بسپارید تا فردا که لابد دشداشه های عربی بیرق نشانش می کنند لا اقل حسرت به دل نمانده باشیم.

--------------------------------------------------------------------------------------------

می خواستم پانویس گذاشته باشم برای متن تا ارجاعی باشد به جملات و اشعاری که از دیگران وام گرفته شده. اما نه حوصله بود و نه لزومی دیدم.